Lire Livre 6 L'histoire du Sadar-e Jahan de Boukhara : quiconque demandait verbalement une aumône publique sans réserve en était privé, et ce derviche savant, par oubli, avidité excessive et précipitation, demanda verbalement dans le cortège du Sadar-e Jahan, qui lui tourna le dos. Et chaque jour, il inventait de nouvelles ruses, se déguisant parfois en femme sous un voile, parfois en aveugle, les yeux et le visage bandés, mais le Sadar le reconnaissait par son instinct, jusqu'à la fin. Verset 3798

M6:3798 — داد بسیار و عطای بی‌شمار / تا به شب بودی ز جودش زر نثار

داد بسیار و عطای بی‌شمارتا به شب بودی ز جودش زر نثار
✦ Rendre ce beyt en Français

M6:3798

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — tiré de ses conférences enregistrées sur le Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بسیار می‌بخشید و بی‌شمار عطا می‌کرد؛ / تا شب از جود او طلا نثار می‌شد. معنا: این بیت به سخاوت بی‌حد و حصر صدر جهان بخارا اشاره دارد که عطایای فراوان خود، به‌ویژه زر، را پیوسته و تا پاسی از شب نثار نیازمندان می‌کرد.

شرح

این بیت در توصیف کرم و بخشش صدر جهان بخارا می‌آید، شخصیتی که نمادی از جود بی‌دریغ و بی‌واسطه است. مولانا اینجا او را همچون خورشید و ماه «پاک‌باز» می‌خواند، تعبیری که در کلام او معنایی بس عمیق دارد. پاک‌بازی، فراتر از قمار و باختن هر آنچه در کیسه است، به معنای بخشش خالصانه و بی‌قید و شرط است؛ عملی که در آن، بخشنده نه چشم‌داشت مزد و پاداشی دارد و نه منتی بر کسی می‌نهد. این همان خوی الهی است که حق‌تعالی را «کریم علی‌الاطلاق» می‌سازد و مولانا بارها یادآور می‌شود که خورشید و ماه نیز از خود نوری ندارند، بلکه «مرزوق» حق‌اند و نور خود را از او می‌گیرند تا سپس بی‌توقع و بی‌محاسبه، آن را بر جهان بتابانند. این سلسله نوردهی، «نور نور نور» است که سرچشمه‌اش ذات یگانه خداوند است.

از دید مولانا، صدر جهانِ این داستان، نمونه‌ای از این کریمان حقیقی است؛ کسانی که عطایشان «بی‌علت و بی‌منت» است و «محض بخشش» بر اساس مهر و رحمت. درست مانند پیامبران که «لا اسئلکم علیه اجرا» می‌گفتند و همچون عاشقان، پاداش خود را در نفسِ عشق و عاشقی می‌یافتند. بخشش خورشید، که از نظر قدما حتی سبب‌ساز تولید زر و سیم در دل خاک بود، نمایانگر فداکاری است که در نهایت به سوی «نیست شدن» و «فنا» می‌رود. این همان غایت کمال سالک است؛ اینکه هرچه دارد را ببازد تا خود از میان برخیزد.

بیت حاضر همچنین بر شیوهٔ خاص بخشش صدر جهان تأکید می‌کند: زر را در کاغذ می‌پیچید و نثار می‌کرد، اما یک شرط اساسی داشت: هر کس با زبان چیزی می‌خواست، محروم می‌شد. این نکته، دروازهٔ ورود به فهمِ «سکوت» در طریقت است. او به خاموشان می‌بخشید، آنانی که «دیواروش» بر سر راهش می‌ایستادند. این یادآور حدیث نبوی «من صمت منکم نجا» است؛ نجات در سکوت است. سکوت اینجا تنها عدم تکلم نیست، بلکه تسلیم و بی‌توقعی است که باب دریافت عطای الهی را می‌گشاید. این بخشش بی‌چشم‌داشت و بی‌نیاز به تقاضای زبانی، نشانه‌ای از درک عمیق کرامت انسانی و حکمت بخشندگی است.

نکات کلیدی

  • بخشش حقیقی بی‌چشم‌داشت است؛ نه پاداشی می‌طلبد نه منتی می‌نهد.
  • جود و کرم بی‌علت، خویی الهی است که در اولیا و نیکان متجلی می‌شود.
  • خورشید و ماه نمادهای عالی بخشش بی‌توقع‌اند؛ هرچه از نور گیرند، بازپس می‌دهند.
  • فنای در بخشش: نهایت جود، ذوب شدن در عمل بخشش و نیست شدن خود است.
  • سکوت و بی‌توقعی، شرط دریافت عطای الهی است؛ گفتار مانع این دریافت می‌شود.

Sources: d6-s85 · 00:13:03 d6-s85 · 00:15:40 d6-s85 · 00:21:57

به زبانِ تو — Votre langue · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.