Lire Livre 6 L'histoire d'Imru' al-Qays qui était roi d'Arabie et d'une beauté extraordinaire, le Yusuf de son temps, et les femmes arabes, comme Zuleikha, étaient folles de lui. Et il était un poète au tempérament « Arrêtez-vous, nous pleurerons en nous souvenant d'une bien-aimée et d'un lieu de résidence. » Alors que toutes les femmes le cherchaient de tout leur cœur, oh merveille, pourquoi sa ghazal et ses lamentations ? Peut-être savait-il que toutes ces images n'étaient que des représentations gravées sur des planches de terre. Finalement, Imru' al-Qays fut pris d'un état où, au milieu de la nuit, il s'enfuit de son royaume et de sa famille, se cacha dans un vêtement grossier et alla d'une région à l'autre à la recherche de celui qui est purifié des régions : « Il réserve Sa miséricorde à qui Il veut » jusqu'à la fin. Verset 4003

M6:4003 — لیک مرج جان فدای شیر او / کش کشد این عشق و این شمشیر او

لیک مرج جان فدای شیر اوکش کشد این عشق و این شمشیر او
✦ Rendre ce beyt en Français

M6:4003

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — tiré de ses conférences enregistrées sur le Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اما جان ما فدای آن شیر (عشق) باد / که این عشق و این شمشیر اوست که او را می‌کشد. معنا: با وجود سرشت خشن و بی‌رحم عشق، جان ما مشتاقانه خود را فدای آن می‌کند و مرگ زیر شمشیر آن را نیک‌سرانجام می‌شمارد.

شرح

این بیت، در اوج توصیف مولانا از ذات خشن و بی‌رحم عشق، موضع عارفانهٔ او را در قبال این نیروی جان‌ستان عیان می‌سازد. من بارها گفته‌ام که عشق در نگاه مولانا، نه تنها یک نیروی نوازشگر و لطیف نیست، بلکه خشم‌آلود، بی‌پروا و حتی خون‌ریز است. در سخنان دیگر خود مولانا می‌بینیم که او عشق را «خونی» می‌خواند، چرا که «عشق از اول چرا خونی بود / تا گریزد هر که بیرونی بود»؛ یعنی این طبیعت سهمگین عشق است تا مدعیان و نااهلان از گرد آن پراکنده شوند. عشق به مقام و منزلت افراد نمی‌نگرد؛ شیخ بزرگ را گدای کوبه‌کو می‌کند و خویشتنِ خودبین را در هم می‌شکند تا آدمی از خود تهی و از معشوق پر شود.

اینجا مولانا می‌گوید که عشق حتی در «وقت خوشی» نیز «دم به دم خیره‌کشی» می‌کند، چه رسد به «لحظهٔ خشم‌آلوده»اش. با این همه، پس از این تصویرسازی از عشقِ شمشیری و کشنده، مولانا ناگهان موضعی تسلیم‌آمیز و حتی مشتاقانه می‌گیرد. او صراحتاً اعلام می‌کند که «جان فدای شیر او» باد. این «شیر او» در اینجا کنایه از شمشیر بُرّان عشق است که عارف را از قید خودی می‌رَهاند. گویی مولانا دعوت می‌کند به استقبال مرگی که شمشیر عشق رقم می‌زند.

اینجانب بارها این مواجهه با عشق را با نگاه حافظ مقایسه کرده‌ام. حافظ نیز می‌فرماید: «زیر شمشیر غمش رقص‌کنان باید رفت / کان که شد کشته او نیک‌سرانجام افتاد.» این هر دو حکیم، مرگ به دست عشق را، نه فاجعه، بلکه نیک‌سرانجامی و سلطنتی والاتر از هزاران زندگی عادی می‌دانند. اینجا دیگر خبری از شکایت یا حتی شکر نیست؛ تنها تسلیمی رضامندانه و مشتاقانه است که خود را در برابر ارادهٔ معشوق به فنا می‌سپارد. این فداکاری، عین آزادی از بند نفس و رسیدن به والاترین مرتبهٔ بندگی است.

نکات کلیدی

  • عشق در نگاه مولانا نیرویی خشن، بی‌پروا و خون‌ریز است، نه صرفاً لطیف و نوازشگر.
  • ماهیت سهمگین عشق غربال‌کننده‌ای است که مدعیان را از اهل آن جدا می‌کند.
  • هدف عشق تهی کردن فرد از خودخواهی و خودبینی برای پر شدن از معشوق است.
  • «شیر او» استعاره از شمشیر برّان عشق است که نفس را می‌کشد و رهایی می‌بخشد.
  • مرگ به دست عشق، از هزاران زندگی عادی والاتر و نیک‌سرانجام است.

Sources: d6-s89 · 00:35:18 d6-s89 · 00:47:11 d6-s89 · 00:48:35

به زبانِ تو — Votre langue · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.