Lire Livre 6 Après leur séjour caché dans les villes de Chine, dans la capitale, et après que leur patience se soit prolongée, l'aîné ne supportant plus dit : « Je pars, adieu ! Je me présenterai au roi, mais mon pas m'atteindra-t-il mon but, ou ma tête tombera-t-elle comme un cœur de ma main là-bas ? » Et les conseils de ses frères ne lui furent d'aucune utilité : « Ô toi qui reproches aux amoureux, laisse cette bande que Dieu a égarée, comment la guideras-tu ? » jusqu'à la fin. Verset 4157

M6:4157 — سینه پر آتش مرا چون منقل است / کشت کامل گشت وقت منجل است

سینه پر آتش مرا چون منقل استکشت کامل گشت وقت منجل است
✦ Rendre ce beyt en Français

M6:4157

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — tiré de ses conférences enregistrées sur le Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: سینهٔ پر آتش من چون منقل است؛ کشت کامل گشته، زمان داس‌فشانی است. معنا: این بیت بیان می‌دارد که سینهٔ عاشق از شعله‌های عشق مالامال گشته و محصول این عشق به کمال رسیده، زمان برداشت و درو فرا رسیده است.

شرح

این بیت، از زبان آن «عاشق ناصبور» در داستان شاهزاده و برادرانش، اوج‌گیری عشق و نفی کامل احتیاط و عقل‌ورزی حسابگرانه را بازگو می‌کند. «سینه پر آتش مرا چون منقل است»؛ سینهٔ من دیگر ظرفی برای صبر و سکون نیست، بلکه گویی به کوره‌ای سوزان بدل شده که آتش عشق در آن شعله می‌کشد. منقل، نمادی است از سوز و گداز درونی که نه تنها سرما را از میان برمی‌دارد، بلکه هر آنچه در درون است را دگرگون می‌سازد. اینجا دیگر خبری از تردید و تأمل نیست. «کشت کامل گشت، وقت منجل است». محصول عشق روییده، بالیده و به کمال رسیده است. زمان درو کردن است، نه زمان بذر پاشیدن یا آبیاری. این جمله بیانگر آن است که عاشق از مرحلهٔ کشت و کار اولیه گذشته و اکنون در لحظهٔ برداشت نهایی قرار دارد. این لحظه، لحظه‌ای قاطع و برگشت‌ناپذیر است؛ نمی‌توان داس را کنار گذاشت و صبر کرد. مولانا از زبان این عاشق می‌گوید که دیگر حرف‌های نصیحت‌گران – که از خطر و هلاکت می‌گویند – بی‌معناست. این نقطه، نقطه‌ای است که صبر به پایان رسیده و عشق جای آن را گرفته است، چنان که در بیت بعدی می‌آید: «صبر من مرد آن شبی که عشق زاد». در این مرتبه، عاشق مرگ را هلاکت نمی‌داند، بلکه فتح باب می‌شمارد؛ نگاهی که در داستان عموی پیامبر نیز منعکس شده بود. این عاشق، دیگر خود را مخاطب نهی «لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» نمی‌داند، بلکه مخاطب امر «سارعوا الی مغفرة من ربکم» است. از نظر او، ترس از مرگ یا زیان، شوخی‌ای بیش نیست در برابر درد عشق، «پیش درد من مزاح مطلق است». اینجاست که سالک، بی‌تردید و بی‌باک، «علم اکنون به صحرا می‌زنم»، یعنی عشق خود را علنی و آشکار می‌سازد و از پیامدهای آن بیمی ندارد، چرا که تنها دو راه پیش روی اوست: «یا سراندازی و یا روی صنم». این کلام، بیانیهٔ یک عاشق حقیقی است که از مرحلهٔ تقیه و پنهان‌کاری گذشته و خود را تمام و کمال به موج عشق سپرده است.

نکات کلیدی

  • عشق، آتشی درون‌سوز است که سینهٔ عاشق را به منقل تبدیل می‌کند.
  • مرحلهٔ «کشت کامل گشت» نمادی از نقطهٔ بی‌بازگشت در مسیر عشق است؛ زمان برداشت فرا رسیده و تأخیر ممکن نیست.
  • عاشق، عقل محاسبه‌گر و ترس از خطر را نادیده می‌گیرد و خود را تسلیم جریان عشق می‌کند.
  • در این مرتبه از عشق، صبر از میان می‌رود و جای خود را به شور بی‌قرار عشق می‌دهد.
  • مرگ و زیان‌های دنیوی در برابر درد و شوق عشق، بی‌معنا و شوخی‌ای بیش نیست.
  • عاشق عشق خود را علنی می‌کند، زیرا از مرحلهٔ پنهان‌کاری گذشته و کاملاً تسلیم معشوق است.

Sources: d6-s93 · 46:47

به زبانِ تو — Votre langue · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.