Lire Livre 6 Explication de ce hadith : « Le mensonge est un doute et la vérité est une quiétude. » Verset 4296

M6:4296 — چون ز غیبت و اکل لحم مردمان / شصت سالت سیریی نامد از آن

چون ز غیبت و اکل لحم مردمانشصت سالت سیریی نامد از آن
✦ Rendre ce beyt en Français

M6:4296

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — tiré de ses conférences enregistrées sur le Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: با اینکه شصت سال است از غیبت‌کردن و بدگویی از مردم نگذشته، چطور از آن سیر و ملول نشده‌ای؟ معنا: مولوی اینجا با یک پرسش کنایه‌آمیز به مخاطب خود می‌گوید که چگونه از گفتن سخنان باطل و زیان‌بار همچون غیبت‌کردن خسته نمی‌شود، در حالی که از شنیدن سخن حق ملول می‌گردد.

شرح

مولانا در این بیت، با یک طعنهٔ کنایه‌آمیز، پرده از یک تناقض عمیق در روان انسان برمی‌دارد. پیش از این، من بارها تأکید کرده‌ام که ملال و افسردگی حقیقی، نه از تکرار سخن، که از رکود و بی‌رمقی جان می‌آید. انسانی که هر روز خود را نو نکند و جهان را به چشم تازه‌ای نبیند، دچار ملال می‌شود. این اصلِ «هر زمان نو صورتی و نو جمال / تا ز نو دیدن فرو میرد ملال» یکی از کلیدهای فهم مثنوی است؛ بهشت، برای مؤمنان ملال‌آور نیست چون در آن هر لحظه تجلیِ تازه در کار است و «لا یبغون عنها حولاً» – ساکنان آن آرزوی تغییر جای نمی‌کنند.

از همین رو، گرسنگیِ معنوی نیز مانند گرسنگی جسمانی باید هر دم نو شود تا غذای روح – یعنی سخن حق – هر بار تازه و دلنشین آید. اگر کسی سیر باشد، حتی بهترین غذا هم مزه نمی‌دهد و کهنه به نظر می‌رسد. اینجاست که مولانا با شدت تمام مخاطب را به چالش می‌کشد: «آقایی که می‌گویی من از این حرف‌های شما سیرم و اینها تکراری است، چطور از دکان و مکاس و قیل و قال و فریب مردم ملول نمی‌شوی؟» این پرسشی است که نقطهٔ ضعف را در خودِ جوینده نشان می‌دهد.

بیتِ مورد بحث، همین پرسمان را دقیق‌تر و دردناک‌تر می‌کند. مولانا می‌گوید: «شصت سال است که مشغول غیبت و 'اکل لحم مردمان' (که در قرآن نیز تعبیرِ کنایی برای غیبت است) هستی، چطور هیچ سیر نمی‌شوی و ملالت به جانت راه نمی‌یابد؟» این نه فقط یک انتقاد اخلاقی، که یک تشخیص عمیق روحی است. مردم گاهی در مجالس خود، تنها با بدگویی و آبروبری از این و آن، «فربه» می‌شوند و از آن «کیف» می‌کنند. این «نقل مجلس»ِشان می‌شود و بدون آن زندگی‌شان نمی‌گذرد. از این یاوه‌ها و مهملاتِ ویرانگر ملول نمی‌شوند، بلکه نشاط می‌یابند. اما همین افراد، از شنیدن یک نکتهٔ معرفتی و سخن حق، زود خسته می‌شوند و آن را ملال‌آور می‌یابند.

معنای حرف این است: اگر از سخن حق ملول می‌شوی، اما از غیبت و بدگویی کیف می‌کنی، پس باید در «ذوق» و «اشتها»ی روحی خودت تجدیدنظر کنی. باید ببینی که مشکل کجاست؛ آیا این اشکال از سخن حق است که نمی‌تواند تو را سیراب کند، یا از آن است که جانِ تو بیمار است و غذای خود را در باطل می‌جوید؟ این بیت، زنگ بیدارباشی است برای وارسیِ درون و پالایشِ طعمِ روحی، که چه چیزی را شیرین و تازه می‌یابی و چه چیزی را تلخ و کهنه.

نکات کلیدی

  • ملال و افسردگی حقیقی از رکود و عدم تجدیدِ حال و نظر می‌آید، نه از تکرار سخن حق.
  • مولوی با طعنه، این تناقض را آشکار می‌کند: مردم از باطل سیر نمی‌شوند، اما از حق ملول می‌گردند.
  • غیبت و بدگویی، با اینکه ذاتاً زیان‌بارند، برای برخی به غذای روانی و نقل مجلس بدل می‌شوند.
  • اگر سخن حق را ملال‌آور می‌یابیم، باید اشکال را در کیفیتِ 'اشتها' و 'ذوق' روحی خود بجوییم.
  • سیراب‌نشدن از معرفت و جذب‌شدن به یاوه‌ها، نشانه‌ای از بیماری یا انحرافِ ذوق روحانی است.

Sources: d6-s95 · 05:12:00 d6-s95 · 05:50:00 d6-s95 · 06:00:00

به زبانِ تو — Votre langue · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.