Lire Livre 6 Le retour de cet homme, joyeux, ayant atteint son but, remerciant Dieu, se prosternant et émerveillé par les signes étranges de Dieu et la manifestation de leurs interprétations d'une manière qu'aucune raison ni compréhension ne peut atteindre. Verset 4366

M6:4366 — هی میاویزید من عیسی نیم / من امیرم بر جهودان خوش‌پیم

هی میاویزید من عیسی نیممن امیرم بر جهودان خوش‌پیم
✦ Rendre ce beyt en Français

M6:4366

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — tiré de ses conférences enregistrées sur le Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هان، مرا به دار مکشید، که من عیسی نیستم؛ من خود امیری هستم بر یهودیان فرمانبردار. معنا: این بیت زبان حال کسی است که به اشتباه به جای عیسی مسیح به صلیب کشیده شده و با تضرع می‌خواهد خود را از او متمایز کند و می‌گوید من از شما و از سران یهودیان مطیع هستم.

شرح

این بیت در مثنوی، تمثیلی است برای یکی از عمیق‌ترین و لطیف‌ترین معارف الهی: همان «لطف خفی» یا به تعبیری دیگر، «مکر خداوند». مولانا در این حکایت، به روایت قرآنی ماجرای تصلیب عیسی مسیح ارجاع می‌دهد؛ آنجا که قرآن می‌فرماید: «و ما صلبوه و ما قتلوه و لکن شبه لهم» (نساء، ۱۵۷). به بیان دیگر، مسیح نه کشته شد و نه به صلیب رفت، بلکه امر بر مردم مشتبه گشت و کسی دیگر به جای او به دار آویخته شد.

مولانا در اینجا زبان حال آن فردی را بازگو می‌کند که به اشتباه عیسی پنداشته شده و فریاد برمی‌آورد: «هی میاویزید، من عیسی نیم!» یعنی «ای جلّادان، مرا به صلیب نکشید، من آن عیسیِ 'فتنه‌گر' که شما در پی او هستید نیستم.» و برای اثبات بی‌گناهی خود و جدایی از آن پیامبر مورد غضب یهود، می‌افزاید: «من امیرم بر جهودان خوش‌پیم.» یعنی من خود از شما هستم، بلکه سرکرده‌ای هستم بر یهودیانی که مطیع و فرمانبردارند، نه کسی که در پی برهم زدن آیین شما باشد.

این تمثیل، محور بحث بزرگتری در مثنوی است: اینکه چگونه خداوند، از دلِ قهر، لطف می‌آفریند؛ از دلِ بلا، راهِ هدایت می‌گشاید و از بطنِ شرّ، خیر بیرون می‌آورد. این همان مکر الهی است که مولانا در جای دیگری می‌فرماید: «ضلالت‌ها مقدمه هدایت است.» گاهی گمراهی‌ای که آدمی در آن فرو می‌رود، به لطفی الهی، وسیله‌ای می‌شود برای رشد و سود. چه بسا کسانی که برای ذلیل کردن پیامبران به پا خاستند، اما تلاش‌هایشان نه تنها به ذلت آنان نینجامید، بلکه موجب عزت و ظهور معجزاتشان شد، همانگونه که انکار منکران، سبب نزول برهان و معجزات گردید.

در اینجا، قصد دشمنان عیسی (یعنی امیر و یهودیان تحریک شده) این بود که او را به دار آویزند و به ذلت بکشانند، اما مکر خداوند چنین بود که عیسی را به آسمان برد و آنکه به صلیب رفت، دیگری بود که ناله سر داد که من عیسی نیستم. این خود اوج لطف خفی است که از درون زهر قهر، پادزهر لطف نمایان می‌شود و از قصد شریران برای ذلیل کردن، عزت و اعجاز برمی‌خیزد. خداوند در همین زهر تلخ، تریاق شفا را می‌نشاند تا «ذواللطف الخفی» خوانده شود. این نگاه، جهان را همچون تابلویی می‌بیند که در آن، اضداد به هم می‌آمیزند و از هر پدیده‌ای، ضد آن جوانه می‌زند و این نشانه‌ای از حضور دائمی و فعال خدایی است که «کل یوم هو فی شأن».

نکات کلیدی

  • این بیت تمثیلی است از «لطف خفی» خداوند، که چگونه از دل قهر، لطف می‌آفریند.
  • ماجرای تصلیب عیسی مسیح، نمونه‌ای قرآنی از مشتبه شدن امر بر مردم و نجات پیامبر است.
  • آنکه به اشتباه به صلیب کشیده شد، برای تبرئه خود بر یهودی بودن و فرمانبرداری‌اش تأکید می‌کند.
  • تلاش دشمنان برای ذلیل کردن پیامبران، غالباً به عزت بیشتر و ظهور معجزات آنان می‌انجامد.
  • مولانا جهان را صحنه‌ای برای ظهور اضداد می‌بیند، جایی که از دل شر، خیر جوانه می‌زند.

Sources: d6-s96 · 23:16:30 d6-s96 · 22:00:00

به زبانِ تو — Votre langue · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.