Dîvân de Shams Ghazal 1077 Distique 3 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۰۷۷

  1. هر گل خندان که رویید از لب آن جوی مهر رسته بود از خار هستی جسته بود از ذوالفقار

G1077:3

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار·چون نگیرم خویش را من هر شبی اندر کنار
  2. 2 دوش باغ عشق بودم آن هوس بر سر دوید·مهر او از دیده برزد تا روان شد جویبار
  3. 3 هر گل خندان که رویید از لب آن جوی مهر·رسته بود از خار هستی جسته بود از ذوالفقار
  4. 4 هر درخت و هر گیاهی در چمن رقصان شده·لیک اندر چشم عامه بسته بود و برقرار
  5. 5 ناگهان اندررسید از یک طرف آن سرو ما·تا که بی‌خود گشت باغ و دست بر هم زد چنار
  6. 6 رو چو آتش می‌ چو آتش عشق آتش هر سه خوش·جان ز آتش‌های درهم پرفغان این الفرار
  7. 7 در جهان وحدت حق این عدد را گنج نیست·وین عدد هست از ضرورت در جهان پنج و چار
  8. 8 صد هزاران سیب شیرین بشمری در دست خویش·گر یکی خواهی که گردد جمله را در هم فشار
  9. 9 صد هزاران دانه انگور از حجاب پوست شد·چون نماند پوست ماند باده‌های شهریار
  10. 10 بی‌شمار حرف‌ها این نطق در دل بین که چیست·ساده رنگی نیست شکلی آمده از اصل کار
  11. 11 شمس تبریزی نشسته شاهوار و پیش او·شعر من صف‌ها زده چون بندگان اختیار

ganjoor: sh1077 · public domain