Dîvân de Shams Ghazal 1221 Distique 10 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۲۲۱

  1. زهی گوهر که دریا را به نور خویش پر دارد مسلمانان مسلمانان در آن انوار جوییدش

G1221:10

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 اگر گم گردد این بی‌دل از آن دلدار جوییدش·وگر اندررمد عاشق به کوی یار جوییدش
  2. 2 وگر این بلبل جانم بپرد ناگهان از تن·زهر خاری مپرسیدش در آن گلزار جوییدش
  3. 3 اگر بیمار عشق او شود یاوه از این مجلس·به پیش نرگس بیمار آن عیار جوییدش
  4. 4 وگر سرمست دل روزی زند بر سنگ آن شیشه·به میخانه روید آن دم از آن خمار جوییدش
  5. 5 هر آن عاشق که گم گردد هلا زنهار می‌گویم·بر خورشید برق انداز بی‌زنهار جوییدش
  6. 6 وگر دزدی زند نقبی بدزدد رخت عاشق را·میان طره مشکین آن طرار جوییدش
  7. 7 بت بیدار پرفن را که بیداری ز بخت اوست·چنین خفته نیابیدش مگر بیدار جوییدش
  8. 8 بپرسیدم به کوی دل ز پیری من از آن دلبر·اشارت کرد آن پیرم که در اسرار جوییدش
  9. 9 بگفتم پیر را بالله توی اسرار گفت آری·منم دریای پرگوهر به دریابار جوییدش
  10. 10 زهی گوهر که دریا را به نور خویش پر دارد·مسلمانان مسلمانان در آن انوار جوییدش
  11. 11 چو یوسف شمس تبریزی به بازار صفا آمد·مر اخوان صفا را گو در آن بازار جوییدش

ganjoor: sh1221 · public domain