Dîvân de Shams› Ghazal 1289› Distique 4 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۲۸۹
- به درد و به زاری به اندوه و خواری عجب چند داری برون سرایش
G1289:4
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش·چو تشنه تو باشد که باشد سقایش
- 2 چو بیمار گردد به بازار گردد·دکان تو جوید لب قندخایش
- 3 توی باغ و گلشن توی روز روشن·مکن دل چو آهن مران از لقایش
- 4 به درد و به زاری به اندوه و خواری·عجب چند داری برون سرایش
- 5 مها از سر او چو تو سایه بردی·چه سود و چه راحت ز سایه همایش
- 6 چو یک دم نبیند جمال و جلالت·بگیرد ملالی ز جان و ز جایش
- 7 جهان از بهارش چو فردوس گردد·چمن بیزبانی بگوید ثنایش
- 8 جواهر که بخشد کف بحر خویَش·فزایش که بخشد رخ جان فزایش
- 9 جهان سایه توست روش از تو دارد·ز نور تو باشد بقا و فنایش
- 10 منم مهره تو فتاده ز دستت·از این طاس غربت بیا درربایش
- 11 بگیرم ادب را ببندم دو لب را·که تا راز گوید لب دلگشایش
ganjoor: sh1289 · public domain