Dîvân de Shams› Ghazal 1298› Distique 2 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۲۹۸
- آمد بهار و گفت به نرگس به خنده گل چشم من و تو روشن بیروی زشت زاغ
G1298:2
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 امروز روز شادی و امسال سال لاغ·نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ
- 2 آمد بهار و گفت به نرگس به خنده گل·چشم من و تو روشن بیروی زشت زاغ
- 3 گل نقل بلبلان و شکر نقل طوطیان·سبزهست و لاله زار و چمن کوری کلاغ
- 4 با سیب انار گفت که شفتالویی بده·گفت این هوس پزند همه منبلان راغ
- 5 شفتالوی مسیح به جان میتوان خرید·جانی نه کز دلست ترقیش نه از دماغ
- 6 باغ و بهار هست رسول بهشت غیب·بشنو که بر رسول نباشد بجز بلاغ
- 7 در آفتابِ فضل گشا پر و بال نو·کز پیش آفتاب برفتهست میغ و ماغ
- 8 چندان شراب ریخت کنون ساقی ربیع·مستسقیان خاک از این فیض کرده کاغ
- 9 خورشید ما مقیم حَمَل در بهار جان·فارغ ز بهمنست و ز کانون زهی مساغ
- 10 سر همچنین بجنبان یعنی سر مرا·خاریدن آرزوست ندارم بدو فراغ
- 11 امروز پایْ دار که برپاست ساقیی·کبست خاک را و فلک را دو صد چراغ
- 12 گه آب مینماید و گه آتشی کز او·دل داغ داغ بود و رهانیده شد ز داغ
- 13 غم چیغ چیغ کرد چو در چنگ گربه موش·گو چیغ چیغ میکن و گو چاغ چاغ چاغ
- 14 آتش بزن به چرخه و پنبه دگر مریس·گردن چو دوک گشت این حرف چون پناغ
ganjoor: sh1298 · public domain