Dîvân de Shams› Ghazal 138› Distique 3 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۳۸
- این همای دل که خو کردست در سایه شما جز میان شعله آذر مبادا بیشما
G138:3
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 سکه رخسار ما جز زر مبادا بیشما·در تک دریای دل گوهر مبادا بیشما
- 2 شاخههای باغ شادی کان قوی تازهست و تر·خشک بادا بیشما و تر مبادا بیشما
- 3 این همای دل که خو کردست در سایه شما·جز میان شعله آذر مبادا بیشما
- 4 دیدمش بیمار جان را گفتمش چونی خوشی·هین بگو چون نیست میوه برمبادا بیشما
- 5 روز من تابید جان و در خیالش بنگرید·گفت رنج صعب من خوشتر مبادا بیشما
- 6 چون شما و جمله خلقان نقشهای آزرند·نقشهای آزر و آزر مبادا بیشما
- 7 جرعه جرعه مر جگر را جام آتش میدهیم·کاین جگر را شربت کوثر مبادا بیشما
- 8 صد هزاران جان فدا شد از پی باده الست·عقل گوید کان میام در سر مبادا بیشما
- 9 هر دو ده یعنی دو کون از بوی تو رونق گرفت·در دو ده این چاکرت مهتر مبادا بیشما
- 10 چشم را صد پر ز نور از بهر دیدار توست·ای که هر دو چشم را یک پر مبادا بیشما
- 11 بی شما هر موی ما گر سنجر و خسرو شوند·خسرو شاهنشه و سنجر مبادا بیشما
- 12 تا فراق شمس تبریزی همی خنجر کشد·دستهای گل به جز خنجر مبادا بیشما
ganjoor: sh138 · public domain