Dîvân de Shams› Ghazal 1409› Distique 3 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۰۹
- چشم بدی که بد مرا حسن تو در حجاب شد دوختم آن دو چشم را چشم دگر گشادهام
G1409:3
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 ای تو بداده در سحر از کف خویش بادهام·ناز رها کن ای صنم راست بگو که دادهام
- 2 گرچه برفتی از برم آن بنرفت از سرم·بر سر ره بیا ببین بر سر ره فتادهام
- 3 چشم بدی که بد مرا حسن تو در حجاب شد·دوختم آن دو چشم را چشم دگر گشادهام
- 4 چون بگشاید این دلم جز به امید عهد دوست·نامه عهد دوست را بر سر دل نهادهام
- 5 زاده اولم بشد زاده عشقم این نفس·من ز خودم زیادتم زانک دو بار زادهام
- 6 چون ز بلاد کافری عشق مرا اسیر برد·همچو روان عاشقان صاف و لطیف و سادهام
- 7 من به شهی رسیدهام زلف خوشش کشیدهام·خانه شه گرفتهام گرچه چنین پیادهام
- 8 از تبریز شمس دین بازبیا مرا ببین·مات شدم ز عشق تو لیک از او زیادهام
ganjoor: sh1409 · public domain