Dîvân de Shams› Ghazal 1419› Distique 3 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۱۹
- چو تخته تخته بشکستند کشتیها در این طوفان چه باشد زورق من خود که من بیپا و بیدستم
G1419:3
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم·برآمد موج آب چشم و خون دل نتانستم
- 2 شکسته بسته میگفتم پریر از شرح دل چیزی·تنک شد جام فکر و من چو شیشه خرد بشکستم
- 3 چو تخته تخته بشکستند کشتیها در این طوفان·چه باشد زورق من خود که من بیپا و بیدستم
- 4 شکست از موج این کشتی نه خوبی ماند و نه زشتی·شدم بیخویش و خود را من سبک بر تختهای بستم
- 5 نه بالایم نه پست اما ولیک این حرف پست آمد·که گه زین موج بر اوجم گهی زان اوج در پستم
- 6 چه دانم نیستم هستم ولیک این مایه میدانم·چو هستم نیستم ای جان ولی چون نیستم هستم
- 7 چه شک ماند مرا در حشر چون صد ره در این محشر·چو اندیشه بمردم زار و چون اندیشه برجستم
- 8 جگر خون شد ز صیادی مرا باری در این وادی·ز صیدم چون نبد شادی شدم من صید و وارستم
- 9 بود اندیشه چون بیشه در او صد گرگ و یک میشه·چه اندیشه کنم پیشه که من ز اندیشه ده مستم
- 10 به هر چاهی که برکندم ز اول من درافتادم·به هر دامی که بنهادم من اندر دام پیوستم
- 11 خسی که مشتریش آمد خیال خام ریش آمد·سبال از کبر میمالد که رو من کار کردستم
- 12 چه کردی آخر ای کودن نشاندی گل در این گلخن·نرست از گلشنت برگی ولیک از خار تو خستم
- 13 مرا واجب کند که من برون آیم چو گل از تن·که عمرم شد به شصت و من چو سین و شین در این شستم
ganjoor: sh1419 · public domain