Dîvân de Shams› Ghazal 1451› Distique 5 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۵۱
- آن دم که بخندید او من نیز بخندیدم وان دم که برآشفت او من نیز برآشفتم
G1451:5
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم·تو قصه خود می گو من قصه خود گفتم
- 2 بس کردم از دستان زیرا مثل مستان·از خواب به هر سویی می خنبم و می افتم
- 3 من تشنه آن یارم گر خفته و بیدارم·با نقش خیال او همراهم و هم جفتم
- 4 چون صورت آیینه من تابع آن رویم·زان رو صفت او را بنمودم و بنهفتم
- 5 آن دم که بخندید او من نیز بخندیدم·وان دم که برآشفت او من نیز برآشفتم
- 6 باقیش بگو تو هم زیرا که ز بحر توست·درهای معانی که در رشته دم سفتم
ganjoor: sh1451 · public domain