Dîvân de Shams Ghazal 158 Distique 4 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۵۸

  1. باز چون میلی بود سویی بدان ماند که او میل دارد سوی داماد لطیف دلربا

G158:4

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها·با کسی باید که روحش هست صافی صفا
  2. 2 چون تغیّر هست در جان وقت جنگ و آشتی·آن نه یک روحست تنها بلک گشتستند جدا
  3. 3 چون بخواهد دل سلام آن یکی همچون عروس·مر زفاف صحبت داماد دشمن روی را
  4. 4 باز چون میلی بود سویی بدان ماند که او·میل دارد سوی داماد لطیف دلربا
  5. 5 از نظرها امتزاج و از سخن‌ها امتزاج·وز حکایت امتزاج و از فکر آمیزها
  6. 6 همچنانک امتزاج ظاهرست اندر رکوع·وز تصافح وز عناق و قبله و مدح و دعا
  7. 7 بر تفاوت این تمازج‌ها ز میل و نیم میل·وز سر کره و کراهت وز پی ترس و حیا
  8. 8 آن رکوع باتأنی وان ثنای نرم نرم·هم مراتب در معانی در صورها مجتبا
  9. 9 این همه بازیچه گردد چون رسیدی در کسی·کش سما سجده‌اش برد وان عرش گوید مرحبا
  10. 10 آن خداوند لطیف بنده پرور شمس دین·کو رهاند مر شما را زین خیال بی‌وفا
  11. 11 با عدم تا چند باشی خایف و امیدوار·این همه تأثیر خشم اوست تا وقت رضا
  12. 12 هستی جان اوست حقا چونک هستی زو بتافت·لاجرم در نیستی می‌ساز با قید هوا
  13. 13 گه به تسبیع هوا و گه به تسبیع خیال·گه به تسبیع کلام و گه به تسبیع لقا
  14. 14 گه خیال خوش بود در طنز همچون احتلام·گه خیال بد بود همچون که خواب ناسزا
  15. 15 وانگهی تخییل‌ها خوشتر از این قوم رذیل·اینت هستی کو بود کمتر ز تخییل عما
  16. 16 پس از آن سوی عدم بدتر از این از صد عدم·این عدم‌ها بر مراتب بود همچون که بقا
  17. 17 تا نیاید ظل میمون خداوندی او·هیچ بندی از تو نگشاید یقین می‌دان دلا

ganjoor: sh158 · public domain