Dîvân de Shams Ghazal 1585 Distique 3 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۵۸۵

  1. آب شیرینم ندادی تا که خوان گسترده‌ای دست و پایم بسته‌ای تا دست و پا بشناختم

G1585:3

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم·صد هزاران محنت و رنج و بلا بشناختم
  2. 2 تو چراگاه خرانی نی مقام عیسیی·این چراگاه خران را من چرا بشناختم
  3. 3 آب شیرینم ندادی تا که خوان گسترده‌ای·دست و پایم بسته‌ای تا دست و پا بشناختم
  4. 4 دست و پا را چون نبندی گاهواره ت خواند حق·دست و پا را برگشایم پاگشا بشناختم
  5. 5 چون درخت از زیر خاکی دست‌ها بالا کنم·در هوای آن کسی کز وی هوا بشناختم
  6. 6 ای شکوفه تو به طفلی چون شدی پیر تمام·گفت رستم از صبا تا من صبا بشناختم
  7. 7 شاخ بالا زان رود زیرا ز بالا آمده‌ست·سوی اصل خویش یازم کاصل را بشناختم
  8. 8 زیر و بالا چند گویم لامکان اصل من است·من نه از جایم کجا را از کجا بشناختم
  9. 9 نی خمش کن در عدم رو در عدم ناچیز شو·چیزها را بین که از ناچیزها بشناختم

ganjoor: sh1585 · public domain