Dîvân de Shams› Ghazal 159› Distique 6 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۵۹
- دایما فخرست جان را از هوای او چنان کو ز مستی مینداند فخر را و عار را
G159:6
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 ای ز مقدارت هزاران فخر بیمقدار را·داد گلزار جمالت جان شیرین خار را
- 2 ای ملوکان جهان روح بر درگاه تو·در سجودافتادگان و منتظر مر بار را
- 3 عقل از عقلی رود هم روح روحی گم کند·چونک طنبوری ز عشقت برنوازد تار را
- 4 گر ز آب لطف تو نم یافتی گلزارها·کس ندیدی خالی از گل سالها گلزار را
- 5 محو میگردد دلم در پرتو دلدار من·مینتانم فرق کردن از دلم دلدار را
- 6 دایما فخرست جان را از هوای او چنان·کو ز مستی مینداند فخر را و عار را
- 7 هست غاری جان رهبانان عشقت معتکف·کرده رهبان مبارک پر ز نور این غار را
- 8 گر شود عالم چو قیر از غصه هجران تو·نخوتی دارد که اندرننگرد مر قار را
- 9 چون عصای موسی بود آن وصل اکنون مار شد·ای وصال موسی وش اندرربا این مار را
- 10 ای خداوند شمس دین از آتش هجران تو·رشک نور باقیست صد آفرین این نار را
ganjoor: sh159 · public domain