Dîvân de Shams› Ghazal 169› Distique 6 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۶۹
- ساغری چند بخور از کف ساقی وصال چونک بر کار شدی برجه و در رقص درآ
G169:6
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 رو ترش کن که همه روترشانند این جا·کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
- 2 لنگ رو چونک در این کوی همه لنگانند·لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا
- 3 زعفران بر رخ خود مال اگر مه رویی·روی خوب ار بنمایی بخوری زخم قفا
- 4 آینه زیر بغل زن چو ببینی زشتی·ور نه بدنام کنی آینه را ای مولا
- 5 تا که هشیاری و با خویش مدارا میکن·چونک سرمست شدی هر چه که بادا بادا
- 6 ساغری چند بخور از کف ساقی وصال·چونک بر کار شدی برجه و در رقص درآ
- 7 گرد آن نقطه چو پرگار همیزن چرخی·این چنین چرخ فریضهست چنین دایره را
- 8 بازگو آنچ بگفتی که فراموشم شد·سلم الله علیک ای مه و مه پاره ما
- 9 سلم الله علیک ای همه ایام تو خوش·سلم الله علیک ای دم یحیی الموتی
- 10 چشم بد دور از آن رو که چو بربود دلی·هیچ سودش نکند چاره و لا حول و لا
- 11 ما به دریوزه حسن تو ز دور آمدهایم·ماه را از رخ پرنور بود جود و سخا
- 12 ماه بشنود دعای من و کفها برداشت·پیش ماه تو و میگفت مرا نیز مها
- 13 مه و خورشید و فلکها و معانی و عقول·سوی ما محتشمانند و به سوی تو گدا
- 14 غیرتت لب بگزید و به دلم گفت خموش·دل من تن زد و بنشست و بیفکند لوا
ganjoor: sh169 · public domain