Dîvân de Shams Ghazal 1699 Distique 4 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۶۹۹

  1. گر نور خود نبودی ذرات کی نمودی ای ذره چون گریزی از جذبه عیانم

G1699:4

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم·خط را کنی مسلسل یعنی که من نخوانم
  2. 2 بر تخته خیالات آن را نه من نبشتم·چون سر دل ندانم کاندر میان جانم
  3. 3 از آفتاب بیشم ذرات روح پیشم·رقصان و ذکرگویان سوی گهرفشانم
  4. 4 گر نور خود نبودی ذرات کی نمودی·ای ذره چون گریزی از جذبه عیانم
  5. 5 پروانه وار عالم پران به گرد شمعم·فریش می فرستم پریش می ستانم
  6. 6 در خلوت است عشقی زین شرح شرحه شرحه·گر شرح عشق خواهی پیش ویت نشانم
  7. 7 ور زان که در گمانی نقش گمان ز من دان·زان نقش منکران را در قعر می کشانم
  8. 8 ور زان که در یقینی دام یقین ز من بین·زان دام مقبلان را از کفر می رهانم
  9. 9 ور درد و رنج داری در من نظر کن از وی·کان تیر رنج نجهد الا که از کمانم
  10. 10 ور رنج گشت راحت در من نگر همان دم·می بین که آن نشانه‌ست از لطف بی‌نشانم
  11. 11 هر جا که این جمال است داد و ستد حلال است·وان جا که ذوالجلال است من دم زدن نتانم

ganjoor: sh1699 · public domain