Dîvân de Shams› Ghazal 17› Distique 9 ← précédent
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۷
- خلقی نشسته گوش ما مست و خوش و بیهوش ما نعره زنان در گوش ما که سوی شاه آ ای گدا
G17:9
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا·جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا
- 2 سمعا و طاعه ای ندا هر دم دو صد جانت فدا·یک بار دیگر بانگ زن تا برپرم بر هل اتی
- 3 ای نادره مهمان ما بردی قرار از جان ما·آخر کجا میخوانیم گفتا برون از جان و جا
- 4 از پای این زندانیان بیرون کنم بند گران·بر چرخ بنهم نردبان تا جان برآید بر علا
- 5 تو جان جان افزاستی آخر ز شهر ماستی·دل بر غریبی مینهی این کی بود شرط وفا
- 6 آوارگی نوشت شده خانه فراموشت شده·آن گنده پیر کابلی صد سحر کردت از دغا
- 7 این قافله بر قافله پویان سوی آن مرحله·چون برنمیگردد سرت چون دل نمیجوشد تو را
- 8 بانگ شتربان و جرس مینشنود از پیش و پس·ای بس رفیق و همنفس آن جا نشسته گوش ما
- 9 خلقی نشسته گوش ما مست و خوش و بیهوش ما·نعره زنان در گوش ما که سوی شاه آ ای گدا
ganjoor: sh17 · public domain