Dîvân de Shams Ghazal 1746 Distique 2 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۷۴۶

  1. کمان عشق بدرم که تا بداند عقل که بی‌نظیرم و سلطان بی‌نظیرانم

G1746:2

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 بر آن شده‌ست دلم کآتشی بگیرانم·که هر کی او نمرد پیش تو بمیرانم
  2. 2 کمان عشق بدرم که تا بداند عقل·که بی‌نظیرم و سلطان بی‌نظیرانم
  3. 3 که رفت در نظر تو که بی‌نظیر نشد·مقام گنج شده‌ست این نهاد ویرانم
  4. 4 من از کجا و مباهات سلطنت ز کجا·فقیر فقرم و افتاده فقیرانم
  5. 5 من آن کسم که تو نامم نهی نمی‌دانم·چو من اسیر توام پس امیر میرانم
  6. 6 جز از اسیری و میری مقام دیگر هست·چو من فنا شوم از هر دو کس نفیرانم
  7. 7 چو شب بیاید میر و اسیر محو شوند·اسیر هیچ نداند که از اسیرانم
  8. 8 به خواب شب گرو آمد امیری میران·چو عشق هیچ نخسبد ز عشق گیرانم
  9. 9 به آفتاب نگر پادشاه یک روزه‌ست·همی‌گدازد مه نیز کز وزیرانم
  10. 10 منم که پخته عشقم نه خام و خام طمع·خدای کرد خمیری از آن خمیرانم
  11. 11 خمیرکرده یزدان کجا بماند خام·خمیرمایه پذیرم نه از فطیرانم
  12. 12 فطیر چون کند او فاطرالسموات است·چو اختران سماوات از منیرانم
  13. 13 تو چند نام نهی خویش را خمش می باش·که کودکی است که گویی که من ز پیرانم

ganjoor: sh1746 · public domain