Dîvân de Shams› Ghazal 1797 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · G1797 · 9 vers
غزل شمارهٔ ۱۷۹۷
Ouvrez un distique pour sa page : traduction, commentaire, mots difficiles.
- G1797:1 ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار منای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من
- G1797:2 ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون مننشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار من
- G1797:3 یادت نمیآید که او می کرد روزی گفت گومی گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
- G1797:4 اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستاناین بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من
- G1797:5 گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمانتو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من
- G1797:6 خندید و می گفت ای پسر آری ولیک از حد مبروانگه چنین می کرد سر کای مست و ای هشیار من
- G1797:7 چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای اوگفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من
- G1797:8 گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیانخواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من
- G1797:9 گفتم منم در دام تو چون گم شوم بیجام توبفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من
ganjoor: sh1797 · public domain