Dîvân de Shams Ghazal 1797 Distique 3 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۷۹۷

  1. یادت نمی‌آید که او می کرد روزی گفت گو می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من

G1797:3

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من·ای دل نمی‌ترسی مگر از یار بی‌زنهار من
  2. 2 ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من·نشنیده‌ای شب تا سحر آن ناله‌های زار من
  3. 3 یادت نمی‌آید که او می کرد روزی گفت گو·می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
  4. 4 اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان·این بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من
  5. 5 گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان·تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من
  6. 6 خندید و می گفت ای پسر آری ولیک از حد مبر·وانگه چنین می کرد سر کای مست و ای هشیار من
  7. 7 چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او·گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من
  8. 8 گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان·خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من
  9. 9 گفتم منم در دام تو چون گم شوم بی‌جام تو·بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من

ganjoor: sh1797 · public domain