Dîvân de Shams Ghazal 20 Distique 3 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۰

  1. خود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجر با نقش گرمابه مکن این جمله چالیش و غزا

G20:3

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را·می‌دان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما
  2. 2 ور خود برآید بر سما کی تیره گردد آسمان·کز دود آورد آسمان چندان لطیفی و ضیا
  3. 3 خود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجر·با نقش گرمابه مکن این جمله چالیش و غزا
  4. 4 گر تو کنی بر مه تفو بر روی تو بازآید آن·ور دامن او را کشی هم بر تو تنگ آید قبا
  5. 5 پیش از تو خامان دگر در جوش این دیگ جهان·بس برطپیدند و نشد درمان نبود الا رضا
  6. 6 بگرفت دم مار را یک خارپشت اندر دهن·سر درکشید و گرد شد مانند گویی آن دغا
  7. 7 آن مار ابله خویش را بر خار می‌زد دم به دم·سوراخ سوراخ آمد او از خود زدن بر خارها
  8. 8 بی صبر بود و بی‌حیل خود را بکشت او از عجل·گر صبر کردی یک زمان رستی از او آن بدلقا
  9. 9 بر خارپشت هر بلا خود را مزن تو هم هلا·ساکن نشین وین ورد خوان جاء القضا ضاق الفضا
  10. 10 فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین·ای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا
  11. 11 رفتم به وادی دگر باقی تو فرما ای پدر·مر صابران را می‌رسان هر دم سلامی نو ز ما

ganjoor: sh20 · public domain