Dîvân de Shams Ghazal 2158 Distique 9 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۱۵۸

  1. در دل خاک از کجا های بدی و هو بدی گر نه پیاپی آمدی دعوت های های تو

G2158:9

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 من که ستیزه روترم در طلب لقای تو·بدهم جان بی‌وفا از جهت وفای تو
  2. 2 در دل من نهاده‌ای آنچ دلم گشاده‌ای·از دو هزار یک بود آنچ کنم به جای تو
  3. 3 گلشکر مقویم هست سپاس و شکر تو·کحل عزیزیم بود سرمه خاک پای تو
  4. 4 سبزه نرویدی اگر چاشنیش ندادیی·چرخ نگرددی اگر نشنودی صلای تو
  5. 5 هست جهاز گلبنان حله سرخ و سبز تو·هست امید شب روان یقظت روزهای تو
  6. 6 من ز لقای مردمان جانب که گریزمی·گر نبدی لقایشان آینه لقای تو
  7. 7 بخت نداشت دهریی منکر گشت بعث را·ور نه بقاش بخشدی موهبت بقای تو
  8. 8 پر ز جهاد و نامیه عالم همچو کاهدان·کی برسیدی از عدم جز که به کهربای تو
  9. 9 در دل خاک از کجا های بدی و هو بدی·گر نه پیاپی آمدی دعوت های های تو
  10. 10 هم به خود آید آن کرم کیست که جذب او کند·هست خود آمدن دلا عاطفت خدای تو
  11. 11 گوید ذره ذره را چند پریم بر هوا·هست هوا و ذره هم دستخوش هوای تو
  12. 12 گردد صد صفت هوا ز اول روز تا به شب·چرخ زنان به هر صفت رقص کنان برای تو
  13. 13 رقص هوا ندیده‌ای رقص درخت‌ها نگر·یا سوی رقص جان نگر پیش و پس حدای تو
  14. 14 بس کن تا که هر یکی سوی حدیث خود رود·نبود طبع‌ها همه عاشق مقتضای تو

ganjoor: sh2158 · public domain