Dîvân de Shams› Ghazal 2281› Distique 2 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۲۸۱
- هر صورتی پروردهای معنی است لیک افسردهای صورت چو معنی شد کنون آغاز را روشن شده
G2281:2
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده·وز گفت و فکرت بس صور در غیب آبستن شده
- 2 هر صورتی پروردهای معنی است لیک افسردهای·صورت چو معنی شد کنون آغاز را روشن شده
- 3 یخ را اگر بیند کسی و آن کس نداند اصل یخ·چون دید کآخر آب شد در اصل یخ بیظن شده
- 4 اندیشه جز زیبا مکن کو تار و پود صورت است·ز اندیشهای احسن تند هر صورتی احسن شده
- 5 زان سوی کاندازی نظر آن جنس میآید صور·پس از نظر آید صور اشکال مرد و زن شده
- 6 با آن نشین کو روشن است کز دل سوی دل روزن است·خاک از چه ورد و سوسن است کش آب هم مسکن شده
- 7 ور همنشین حق شوی جان خوش مطلق شوی·یا رب چه بارونق شوی ای جان جان من شده
- 8 از جا به بیجا آمده اه رفته هیهای آمده·بیدست و بیپای آمده چون ماه خوش خرمن شده
- 9 یا رب که چون میبینمش ای بنده جان و دینمش·خود چیست این تمکینمش ای عقل از این امکن شده
- 10 هر ذرهای را محرم او هر خوش دمی را همدم او·نادیده زو زاهد شده زو دیده تردامن شده
- 11 ای عشق حق سودای او آن او است او جویای او·وی میدمد در وای او ای طالب معدن شده
- 12 هم طالب و مطلوب او هم عاشق و معشوق او·هم یوسف و یعقوب او هم طوق و هم گردن شده
- 13 اوصافت ای کس کم چو تو پایان ندارد همچو تو·چند آب و روغن میکنم ای آب من روغن شده
ganjoor: sh2281 · public domain