Dîvân de Shams› Ghazal 2330› Distique 3 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۳۳۰
- تیر نظرت دیدم جان گفت زهی دولت پرم چو کمان پرم من از کشش آن زه
G2330:3
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه·ای بارخدا بر ما نرمش کن و رحمش ده
- 2 روزی که نریزد خون رنجیش بدید آمد·جز از جگر عاشق آن رنج نگردد به
- 3 تیر نظرت دیدم جان گفت زهی دولت·پرم چو کمان پرم من از کشش آن زه
- 4 من خاک دژم بودم در کتم عدم بودم·آمد به سر گورم عشقت که هلا برجه
- 5 از بانگ تو برجستم در عهد تو بنشستم·ما را تو تعاهد کن سالار توی در ده
- 6 بیخود بنشین پیشم بیخود کن و بیخویشم·تا هیچ نیندیشم نی از که نی از مه
- 7 بر نطع پیادستم من اسپ نمیخواهم·من مات توام ای شه رخ بر رخ من برنه
- 8 ای یوسف عیسی دم با زر غم و بیزر غم·پیش آر تو جام جم والله که توی سرده
- 9 زان می که از او سینه صافی است چو آیینه·پیش آر و مده وعده بر شنبه و پنجشنبه
ganjoor: sh2330 · public domain