Dîvân de Shams Ghazal 2364 Distique 6 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۳۶۴

  1. در حقیقت صد جهان بودی نبودی یک کسی دوش دیدم آن جهان بر این جهان بگریسته

G2364:6

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته·دل میان خون نشسته عقل و جان بگریسته
  2. 2 چون به عالم نیست یک کس مر مکانت را عوض·در عزای تو مکان و لامکان بگریسته
  3. 3 جبرئیل و قدسیان را بال و پر ازرق شده·انبیا و اولیا را دیدگان بگریسته
  4. 4 اندر این ماتم دریغا تاب گفتارم نماند·تا مثالی وانمایم کان چنان بگریسته
  5. 5 چون از این خانه برفتی سقف دولت درشکست·لاجرم دولت بر اهل امتحان بگریسته
  6. 6 در حقیقت صد جهان بودی نبودی یک کسی·دوش دیدم آن جهان بر این جهان بگریسته
  7. 7 چو ز دیده دور گشتی رفت دیده در پیت·جان پی دیده بمانده خون چکان بگریسته
  8. 8 غیرت تو گر نبودی اشک‌ها باریدمی·همچنین به خون چکان دل در نهان بگریسته
  9. 9 مشک‌ها باید چه جای اشک‌ها در هجر تو·هر نفس خونابه گشته هر زمان بگریسته
  10. 10 ای دریغا ای دریغا ای دریغا ای دریغ·بر چنان چشم عیان چشم گمان بگریسته
  11. 11 شه صلاح الدین برفتی ای همای گرم رو·از کمان جستی چو تیر و آن کمان بگریسته
  12. 12 بر صلاح الدین چه داند هر کسی بگریستن·هم کسی باید که داند بر کسان بگریسته

ganjoor: sh2364 · public domain