Dîvân de Shams Ghazal 2386 Distique 3 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۳۸۶

  1. وآنگه که مرهم آری سر را به عذر خاری بر موزه محبت افتد هزار پینه

G2386:3

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 قرابه‌بازِ دانا هش‌دار آبگینه·تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه
  2. 2 چون شیشه بشکنی جان بسیار پای یاران·مجروح و خسته گردد این خود بود کمینه
  3. 3 وآنگه که مرهم آری سر را به عذر خاری·بر موزه محبت افتد هزار پینه
  4. 4 بفزا شراب و خوش شو بیرون ز پنج و شش شو·مگذار ناخوشی را گرد سرای سینه
  5. 5 نی زان شراب خاکی بل کز جهان پاکی·از دست حق رسیده بی‌واسطه قنینه
  6. 6 در بزمگاه وحدت یابی هر آنچ خواهی·در رزمگاه محنت که آن نه و که این نه
  7. 7 جانی که غم فزودی از شمس حق تبریز·نو نو طرب فزاید بی‌کهنه‌های دینه

ganjoor: sh2386 · public domain