Dîvân de Shams› Ghazal 2431› Distique 6 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۴۳۱
- هر لحظهٔ نومید را خرمن دهم بیکشتنی هر لحظهٔ درویش را قربت دهم بیچلهای
G2431:6
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبلهای·که هر کجا مرده بود زنده کنم بیحیلهای
- 2 خوان روانم از کرم زنده کنم مرده بدم·کو نرگدایی تا برد از خوان لطفم زلهای
- 3 گاهی تو را در بر کنم گاهی ز زهرت پر کنم·آگاه شو آخر ز من ای در کفم چون کیلهای
- 4 گر حبهای آید به من صد کان پرزرش کنم·دریای شیرینش کنم هر چند باشد قلهای
- 5 از تو عدم وز من کرم وز تو رضا وز من قسم·صد اطلس و اکسون نهم در پیش کرم پیلهای
- 6 هر لحظهٔ نومید را خرمن دهم بیکشتنی·هر لحظهٔ درویش را قربت دهم بیچلهای
- 7 چشمهٔ شکر جوشان کنم اندر دل تنگ نیی·اندیشههای خوش نهم اندر دماغ و کلهای
- 8 میران فرس در دین فقط ور اسب تو گردد سقط·بر جای اسب لاغری هر سو بیابی گلهای
- 9 خاموش باش و لا مگو جز آن که حق بخشد مجو·جوشان ز حلوای رضا بر جمره چون پاتیلهای
- 10 تبریز شد خلد برین از عکس روی شمس دین·هر نقش در وی حور عین هر جامه از وی حلهای
ganjoor: sh2431 · public domain