Dîvân de Shams Ghazal 2553 Distique 2 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۵۵۳

  1. دل افکاری که روی خود به خون دیده می‌شوید چرا از وی نمی‌داری دو دست خود نمی‌شویی

G2553:2

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 کجا شد عهد و پیمانی که می‌کردی نمی‌گویی·کسی را کو به جان و دل تو را جوید نمی‌جویی
  2. 2 دل افکاری که روی خود به خون دیده می‌شوید·چرا از وی نمی‌داری دو دست خود نمی‌شویی
  3. 3 مثال تیر مژگانت شدم من راست یک سانت·چرا ای چشم بخت من تو با من کژ چو ابرویی
  4. 4 چه با لذت جفاکاری که می‌بکشی بدین زاری·پس آنگه عاشق کشته تو را گوید چه خوش خویی
  5. 5 ز شیران جمله آهویان گریزان دیدم و پویان·دلا جویای آن شیری خدا داند چه آهویی
  6. 6 دلا گرچه نزاری تو مقیم کوی یاری تو·مرا بس شد ز جان و تن تو را مژده کز آن کویی
  7. 7 به پیش شاه خوش می‌دو گهی بالا و گه در گو·از او ضربت ز تو خدمت که او چوگان و تو گویی
  8. 8 دلا جستیم سرتاسر ندیدم در تو جز دلبر·مخوان ای دل مرا کافر اگر گویم که تو اویی
  9. 9 غلام بیخودی ز آنم که اندر بیخودی آنم·چو بازآیم به سوی خود من این سویم تو آن سویی
  10. 10 خمش کن کز ملامت او بدان ماند که می‌گوید·زبان تو نمی‌دانم که من ترکم تو هندویی

ganjoor: sh2553 · public domain