Dîvân de Shams Ghazal 2658 Distique 13 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۶۵۸

  1. تو چون خورشید از مشرق برآیی جهان بی‌خبر را جان فرستی

G2658:13

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 اگر درد مرا درمان فرستی·وگر کشت مرا باران فرستی
  2. 2 وگر آن میر خوبان را به حیلت·ز خانه جانب میدان فرستی
  3. 3 وگر ساقی جان عاشقان را·میان حلقه مستان فرستی
  4. 4 همه ذرات عالم زنده گردد·چو جانم را بر جانان فرستی
  5. 5 وگر لب را به رحمت برگشایی·مفرح سوی بیماران فرستی
  6. 6 به دربان گفته‌ای مگذار ما را·مرا هر دم بر دربان فرستی
  7. 7 منم کشتی در این بحر و نشاید·که بر من باد سرگردان فرستی
  8. 8 همی‌خواهم که کشتیبان تو باشی·اگر بر عاشقان طوفان فرستی
  9. 9 مرا تا کی مها چون ارمغانی·به پیش این و پیش آن فرستی
  10. 10 دل بریان عاشق باده خواهد·تو او را غصه و گریان فرستی
  11. 11 یکی رطلی گران برریز بر وی·از آن رطلی که بر مردان فرستی
  12. 12 دل و جان هر دو را در نامه پیچم·اگر تو نامه پنهان فرستی
  13. 13 تو چون خورشید از مشرق برآیی·جهان بی‌خبر را جان فرستی
  14. 14 چه باشد ای صبا گر این غزل را·به خلوتخانه سلطان فرستی

ganjoor: sh2658 · public domain