Dîvân de Shams› Ghazal 2838› Distique 4 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۸۳۸
- چو طرب رمیده باشد چو هوس پریده باشد چه گیاه و گل بروید چو تو خوش کنی سقایی
G2838:4
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 صفت خدای داری چو به سینهای درآیی·لمعان طور سینا تو ز سینه وانمایی
- 2 صفت چراغ داری چو به خانه شب درآیی·همه خانه نور گیرد ز فروغ روشنایی
- 3 صفت شراب داری تو به مجلسی که باشی·دو هزار شور و فتنه فکنی ز خوش لقایی
- 4 چو طرب رمیده باشد چو هوس پریده باشد·چه گیاه و گل بروید چو تو خوش کنی سقایی
- 5 چو جهان فسرده باشد چو نشاط مرده باشد·چه جهانهای دیگر که ز غیب برگشایی
- 6 ز تو است این تقاضا به درون بیقراران·و اگر نه تیره گل را به صفا چه آشنایی
- 7 فلکی به گرد خاکی شب و روز گشته گردان·فلکا ز ما چه خواهی نه تو معدن ضیایی
- 8 نفسی سرشک ریزی نفسی تو خاک بیزی·نه قراضه جویی آخر همه کان و کیمیایی
- 9 مثل قراضه جویان شب و روز خاک بیزی·ز چه خاک میپرستی نه تو قبله دعایی
- 10 چه عجب اگر گدایی ز شهی عطا بجوید·عجب این که پادشاهی ز گدا کند گدایی
- 11 و عجبتر اینک آن شه به نیاز رفت چندان·که گدا غلط درافتد که مراست پادشاهی
- 12 فلکا نه پادشاهی نه که خاک بنده توست·تو چرا به خدمت او شب و روز در هوایی
- 13 فلکم جواب گوید که کسی تهی نپوید·که اگر کهی بپرد بود آن ز کهربایی
- 14 سخنم خور فرشتهست من اگر سخن نگویم·ملک گرسنه گوید که بگو خمش چرایی
- 15 تو نه از فرشتگانی خورش ملک چه دانی·چه کنی ترنگبین را تو حریف گندنایی
- 16 تو چه دانی این ابا را که ز مطبخ دماغ است·که خدا کند در آن جا شب و روز کدخدایی
- 17 تبریز شمس دین را تو بگو که رو به ما کن·غلطم بگو که شمسا همه روی بیقفایی
ganjoor: sh2838 · public domain