Dîvân de Shams› Ghazal 2889› Distique 7 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۸۸۹
- سجده کردند ملایک تن آدم را زود پرتو جان تو دیدند در آن جسم سنی
G2889:7
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی·چو منی تو خود خود را کی بگوید چو منی
- 2 من شبم تو مه بدری مگریز از شب خویش·مه کی باشد که تو خورشید دو صد انجمی
- 3 پاسبان در تو ماه برین بام فلک·تو که در مقعد صدقی چو شه اندر وطنی
- 4 ماه پیمانه عمر است گهی پر گه نیم·تو به پیمانه نگنجی تو نه عمر زمنی
- 5 هر کی در عهد تو از جور زمانه گله کرد·سزد ار کفش جفا بر دهن او بزنی
- 6 کاین زمانه چو تن است و تو در او چون جانی·جان بود تن نبود تن چو تو جان جان تنی
- 7 سجده کردند ملایک تن آدم را زود·پرتو جان تو دیدند در آن جسم سنی
- 8 اهرمن صورت گل دید و سرش سجده نکرد·چوب رد بر سرش آمد که برو اهرمنی
ganjoor: sh2889 · public domain