Dîvân de Shams Ghazal 2890 Distique 2 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۸۹۰

  1. هر چه گویی تو اگر تلخ و اگر شور خوش است گوهر دیده و دل جانی و جان افزایی

G2890:2

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی·سر فروکن به کرم ای که بر این بالایی
  2. 2 هر چه گویی تو اگر تلخ و اگر شور خوش است·گوهر دیده و دل جانی و جان افزایی
  3. 3 نه به بالا نه به زیری و نه جان در جهت است·شش جهت را چه کنم در دل خون پالایی
  4. 4 سر فروکن که از آن روز که رویت دیدم·دل و جان مست شد و عقل و خرد سودایی
  5. 5 هر کی او عاشق جسم است ز جان محروم است·تلخ آید شکر اندر دهن صفرایی
  6. 6 ای که خورشید تو را سجده کند هر شامی·کی بود کز دل خورشید به بیرون آیی
  7. 7 آفتابی که ز هر ذره طلوعی داری·کوه‌ها را جهت ذره شدن می‌سایی
  8. 8 چه لطیفی و ز آغاز چنان جباری·چه نهانی و عجب این که در این غوغایی
  9. 9 گر خطا گفتم و مقلوب و پراکنده مگیر·ور بگیری تو مرا بخت نوم افزایی
  10. 10 صورت عشق توی صورت ما سایه تو·یک دمم زشت کنی باز توام آرایی
  11. 11 می‌نماید که مگر دوش به خوابت دیدم·که من امروز ندارم به جهان گنجایی
  12. 12 ساربانا بمخوابان شتر این منزل نیست·همرهان پیش شدستند که را می‌پایی
  13. 13 هین خمش کن که ز دم آتش دل شعله زند·شعله دم می‌زند این دم تو چه می‌فرمایی
  14. 14 شمس تبریز چو در شمس فلک درتابد·تابش روز شود از وی نابینایی

ganjoor: sh2890 · public domain