Dîvân de Shams› Ghazal 2940› Distique 7 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۹۴۰
- موسی عصا بگیرد تا یار خویش سازد ماری کنی عصا را چون مار میکشانی
G2940:7
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 چون زخمه رجا را بر تار میکشانی·کاهل روان ره را در کار میکشانی
- 2 ای عشق چون درآیی در لطف و دلربایی·دامان جان بگیری تا یار میکشانی
- 3 ایمن کنی تو جان را کوری رهزنان را·دزدان نقد دل را بر دار میکشانی
- 4 سوداییان جان را از خود دهی مفرح·صفراییان زر را بس زار میکشانی
- 5 مهجور خارکش را گلزار مینمایی·گلروی خارخو را در خار میکشانی
- 6 موسی خاک رو را بر بحر مینشانی·فرعون بوش جو را در عار میکشانی
- 7 موسی عصا بگیرد تا یار خویش سازد·ماری کنی عصا را چون مار میکشانی
- 8 چون مار را بگیرد یابد عصای خود را·این نعل بازگونه هموار میکشانی
- 9 آن کو در آتش افتد راهش دهی به آبی·و آن کو در آب آید در نار میکشانی
- 10 ای دل چه خوش ز پرده سرمست و باده خورده·سر را برهنه کرده دستار میکشانی
- 11 ما را مده به غیری تا سوی خود کشاند·ما را تو کش ازیرا شهوار میکشانی
- 12 تا یار زنده باشد کوهی کنی تو سدش·چون در غمش بکشتی در غار میکشانی
- 13 خاموش و درکش این سر خوش خامشانه میخور·زیرا که چون خموشی اسرار میکشانی
ganjoor: sh2940 · public domain