Dîvân de Shams› Ghazal 3053› Distique 2 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۳۰۵۳
- ز جان خویش اگر بوی تو نیابندی چو استخوان دل و جان را به سگ سپردندی
G3053:2
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی·ز حسرت و ز فراقت همه بمردندی
- 2 ز جان خویش اگر بوی تو نیابندی·چو استخوان دل و جان را به سگ سپردندی
- 3 اگر نه پرتو لطفت بر آب میتابید·به جای آب همه زهر ناب خوردندی
- 4 اگر نه جرعه آن می بریختی بر خاک·ستارگان ز چه رو گرد خاک گردندی
- 5 گر آفتاب ازل گرمیی نبخشیدی·تموز و جمله نباتان او فسردندی
- 6 منزهی و درآمیختن عجب صفتی است·دریغ پرده اسرار درنوردندی
- 7 اگر نه پرده بدی ره روان پنهانی·ز انبهی همه پاهای ما فشردندی
- 8 ز پردهها اگر آن روح قدس بنمودی·عقول و جان بشر را بدن شمردندی
- 9 گر آن بدی که تو اندیشه کردهای ز زحیر·بتان و لاله رخان جمله زار و زردندی
- 10 چو صورتی نبدی خوب جز تصور تو·شرابهای مروق ز درد دردندی
- 11 اگر خمش کنمی راز عشق فهم شدی·وگرچه خلق همه هند و ترک و کردندی
ganjoor: sh3053 · public domain