Dîvân de Shams Ghazal 3060 Distique 2 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۳۰۶۰

  1. کی دید خربزه زاری لطیف بی‌ سر خر ؟ که من بجستم عمری ندیده‌ام باری

G3060:2

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 نهان شدند معانی ز یار بی‌معنی·کجا روم که نروید به پیش من دیوی ؟
  2. 2 کی دید خربزه زاری لطیف بی‌ سر خر ؟·که من بجستم عمری ندیده‌ام باری
  3. 3 بگو به نفس مصور مکن چنین صورت·از این سپس متراش این چنین بت ای مانی
  4. 4 اگر نقوش مصور همه از این جنس اند·مخواه دیده بینا خنک تن اعمی
  5. 5 دو گونه رنج و عذابست جان مجنون را·بلای صحبت لولی و فرقت لیلی
  6. 6 ورای پرده یکی دیو زشت سر برکرد·بگفتمش که توی مرگ و جسک گفت آری
  7. 7 بگفتم او را صدق که من ندیدستم·ز تو غلیظتر اندر سپاه بویحیی
  8. 8 بگفتمش که دلم بارگاه لطف خداست·چه کار دارد قهر خدا در این مأوی
  9. 9 به روز حشر که عریان کنند زشتان را·رمند جمله زشتان ز زشتی دنیی
  10. 10 در این بدم که به ناگاه او مبدل شد·مثال صورت حوری به قدرت مولی
  11. 11 رخی لطیف و منزه ز رنگ و گلگونه·کفی ظریف و مبرا ز حیله حنی
  12. 12 چنانک خار سیه را بهارگه بینی·کند میان سمن زار گلرخی دعوی
  13. 13 زهی بدیع خدایی که کرد شب را روز·ز دوزخی به درآورد جنت و طوبی
  14. 14 کسی که دیده به صنع لطیف او خو داد·نترسد ار چه فتد در دهان صد افعی
  15. 15 به افعیی بنگر کو هزار افعی خورد·شد او عصا و مطیعی به قبضه موسی
  16. 16 از آن عصا نشود مر تو را که فرعونی·چو مهره دزدی زان رو به افعیی اولی
  17. 17 خمش که رنج برای کریم گنج شود·برای مؤمن روضه‌ست نار در عقبی

ganjoor: sh3060 · public domain