Dîvân de Shams› Ghazal 3124› Distique 7 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۳۱۲۴
- گلستان جانها به روی تو خندد که مر باغ جان را دو صد نوبهاری
G3124:7
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 چو عشقش برآرد سر از بیقراری·تو را کی گذارد که سر را بخاری
- 2 کجا کار ماند تو را در دو عالم·چو از عشق خوردی یکی جام کاری
- 3 من از زخم عشقش چو چنگی شدستم·تهی نیست در من به جز بانگ و زاری
- 4 ز چنگی تو ای چنگ تا چند نالی·نه کت مینوازد نه اندر کناری
- 5 تو خواهی که پوشی بدین ناله خود را·تو حیلت رها کن تو داری تو داری
- 6 گر آن گل نچیدی چه بویست این بو·گر آن می نخوردی چرا در خماری
- 7 گلستان جانها به روی تو خندد·که مر باغ جان را دو صد نوبهاری
- 8 خیالت چو جامست و عشق تو چون می·زهی میزهی میزهی خوشگواری
- 9 تو ای شمس تبریز در شرح نایی·بجز آن که یا رب چه یاری چه یاری
ganjoor: sh3124 · public domain