Dîvân de Shams› Ghazal 3162› Distique 8 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۳۱۶۲
- در ره او نماند پای مرا زانوام را نماند زانویی
G3162:8
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 ای که مستک شدی و میگویی·تو غریبی و یا از این کویی
- 2 مست و بیخویش میروی چپ و راست·بی چپ و راست را همیجویی
- 3 نی چپست و نه راست در جانست·آن که جان خسته از پی اویی
- 4 ز آن شکر روی اگر بگردانی·اگر نباتی بدانک بدخویی
- 5 ور تو دیوی و رو بدو آری·الله الله چه خوب مه رویی
- 6 دلم از جا رود چو گویم او·میبرد جان و دل زهی اویی
- 7 هین ز خوهای او یکی بشنو·گاه شیری کند گه آهویی
- 8 در ره او نماند پای مرا·زانوام را نماند زانویی
- 9 جز به چوگان او مغلطان سر·گر به میدان او یکی گویی
- 10 هین خمش کن حدیث باز مپیچ·آسمانوار اگر یکی تویی
ganjoor: sh3162 · public domain