Dîvân de Shams Ghazal 3167 Distique 8 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۳۱۶۷

  1. نعره مستان میت نشنوی هیچ کسی را به کسی نشمری

G3167:8

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 از مه من مست دو صد مشتری·غمزه او سحر دو صد سامری
  2. 2 هر نفسی شعله زند دین از او·سوز نهد در جگر کافری
  3. 3 آتش دل بر شده تا آسمان·وز تف او گشته افق احمری
  4. 4 دوش جمال تو همی‌شد شتاب·در کف او مشعله آذری
  5. 5 گفتم هین قصد کی داری بگو·شیر خدا حمله کجا می‌بری
  6. 6 ای تو سلیمان به سپاه و لوا·خاتم تو افسر دیو و پری
  7. 7 جان و روان سخت روان می‌روی·سوی من کشته دمی ننگری
  8. 8 نعره مستان میت نشنوی·هیچ کسی را به کسی نشمری
  9. 9 تیز همی‌کرد خیالش نظر·محو شدم در تف آن ناظری
  10. 10 نیست شدم نیست از آن شور نیست·رفت ز من مهتری و کهتری
  11. 11 مفخر تبریز شهم شمس دین·شرح دهد حال من ار منکری

ganjoor: sh3167 · public domain