Dîvân de Shams Ghazal 3198 Distique 2 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۳۱۹۸

  1. خزان و بهار از تو شد تلخ و شیرین توی قهر و لطفش، بیا تا چه داری

G3198:2

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 گهی پرده‌سوزی، گهی پرده‌داری·تو سر خزانی، تو جان بهاری
  2. 2 خزان و بهار از تو شد تلخ و شیرین·توی قهر و لطفش، بیا تا چه داری
  3. 3 بهاران بیاید، ببخشی سعادت·خزان چون بیاید، سعادت بکاری
  4. 4 ز گل‌ها که روید بهارت ز دل‌ها·به پیش افکند گل سر، از شرمساری
  5. 5 گرین گل ازان گل یکی لطف بردی·نکردی یکی خار در باغ خاری
  6. 6 همه پادشاهان، شکاری بجویند·توی که به جانت بجوید شکاری
  7. 7 شکاران به پیشت، گلوها کشیده·که جان بخش ما را، سزد جان سپاری
  8. 8 قراری گرفته، غم عشق در دل·قرار غم الحق دهد بی‌قراری
  9. 9 دلا معنی بی‌قراری بگویم·بنه گوش، یارانه بشنو، که یاری
  10. 10 فدیت لمولی به افتخاری·بطی‌الاجابة، سریع‌الفرار
  11. 11 و منذ سبانی هواه، ترانی·اموت و احیی، بغیر اختیاری
  12. 12 اموت بهجر، و احیی بوصل·فهذاک سکری، وذاک خماری
  13. 13 عجبت بانی اذرب بشمس·اذا غاب عنی زمان‌التواری
  14. 14 اذا غاب غبنا، و ان عادَ عُدنا·کذا عادةالشمس فوق‌الذراری
  15. 15 بمائین یحیی، بحس و عقل·فذوا الحس راکد، وذوا العقل جاری
  16. 16 فماالعقل، الا طلاب المواقب·و ماالحس الاخداع العواری
  17. 17 فذو العقل یبصر هداه و یخضع·و ذوالحس یبصر هواه یماری
  18. 18 گهی آفتابی ز بالا بتابی·گهی ابرواری چو گوهر بباری
  19. 19 زمین گوهرت را به جای چراغی·نهد پیش مهمان به شب‌های تاری
  20. 20 ز من چون روی تو ز من، من رود هم·برم چون بیایی، مرا هم بیاری

ganjoor: sh3198 · public domain