Dîvân de Shams Ghazal 42 Distique 6 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۴۲

  1. نیست مرا کار و دکان هستم بی‌کار جهان زان که ندانم جز تو کارگزاری صنما

G42:6

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 کار تو داری صنما قدر تو باری صنما·ما همه پابسته تو شیر شکاری صنما
  2. 2 دلبر بی‌کینه ما شمع دل سینه ما·در دو جهان در دو سرا کار تو داری صنما
  3. 3 ذره به ذره بر‌ِ تو سجده‌کنان بر در‌ِ تو·چاکر و یاریگر تو آه چه یاری صنما
  4. 4 هر نفسی تشنه‌ترم بستهٔ جوع البقرم·گفت که دریا بخوری‌؟ گفتم که‌آری صنما
  5. 5 هر کی ز تو نیست جدا‌، هیچ نمیرد به خدا·آنگه اگر مرگ بود پیش تو باری صنما
  6. 6 نیست مرا کار و دکان هستم بی‌کار جهان·زان که ندانم جز تو کارگزاری صنما
  7. 7 خواه شب و خواه سحر نیستم از هر دو خبر·کیست خبر چیست خبر روز‌ شماری صنما
  8. 8 روز مرا دیدن تو شب غم ببریدن تو·از تو شبم روز شود همچو نهاری صنما
  9. 9 باغ پر از نعمت من گلبن بازینت من·هیچ ندید و نبود چون تو بهاری صنما
  10. 10 جسم مرا خاک کنی خاک مرا پاک کنی·باز مرا نقش کنی ماه‌عذاری صنما
  11. 11 فلسفی‌َک کور شود نور از او دور شود·زو ندمد سنبل دین چونک نکاری صنما
  12. 12 فلسفی این هستی من عارف تو مستی من·خوبی این زشتی آن هم تو نگاری صنما

ganjoor: sh42 · public domain