Dîvân de Shams Ghazal 44 Distique 7 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۴۴

  1. خواندم امیر عشق را، فهم بدین شود تو را چونک تو رهن صورتی، صورت توست ره نما

G44:7

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 در دو جهان لطیف و خوش، همچو امیر ما کجا·ابروی او گره نشد، گرچه که دید صد خطا
  2. 2 چشم گشا و رو نگر، جرم بیار و خو نگر·خوی چو آب جو نگر، جمله طراوت و صفا
  3. 3 من ز سلام گرم او، آب شدم ز شرم او·وز سخنان نرم او، آب شوند سنگ‌ها
  4. 4 زهر به پیش او ببر، تا کندش به از شکر·قهر به پیش او بنه، تا کندش همه رضا
  5. 5 آب حیات او ببین، هیچ مترس از اجل·در دو در رضای او، هیچ ملرز از قضا
  6. 6 سجده کنی به پیش او، عزت مسجدت دهد·ای که تو خوار گشته‌ای، زیر قدم چو بوریا
  7. 7 خواندم امیر عشق را، فهم بدین شود تو را·چونک تو رهن صورتی، صورت توست ره نما
  8. 8 از تو دل ار سفر کند، با تپش جگر کند·بر سر پاست منتظر، تا تو بگوییش بیا
  9. 9 دل چو کبوتری اگر، می‌بپرد ز بام تو·هست خیال بام تو، قبله جانش در هوا
  10. 10 بام و هوا توی و بس، نیست روی بجز هوس·آب حیات جان توی، صورت‌ها همه سقا
  11. 11 دور مرو سفر مجو، پیش تو است ماه تو·نعره مزن که زیر لب، می‌شنود ز تو دعا
  12. 12 می‌شنود دعای تو، می‌دهدت جواب او·کای کر من کری بهل، گوش تمام برگشا
  13. 13 گر نه حدیث او بدی، جان تو آه کی زدی·آه بزن که آه تو، راه کند سوی خدا
  14. 14 چرخ زنان بدان خوشم، کآب به بوستان کشم·میوه رسد ز آب جان، شوره و سنگ و ریگ را
  15. 15 باغ چو زرد و خشک شد، تا بخورد ز آب جان·شاخ شکسته را بگو، آب خور و بیازما
  16. 16 شب برود بیا به گه، تا شنوی حدیث شه·شب همه شب مثال مه، تا به سحر مشین ز پا

ganjoor: sh44 · public domain