Dîvân de Shams Ghazal 448 Distique 10 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۴۴۸

  1. گفت از شکاف در تو به من درنگر از آنک دستیم بر در تو و دستیم بر سرست

G448:10

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 امروز روز نوبت دیدار دلبرست·امروز روز طالع خورشید اکبرست
  2. 2 دی یار قهرباره و خون خواره بود لیک·امروز لطف مطلق و بیچاره پرورست
  3. 3 از حور و ماه و روح و پری هیچ دم مزن·کان‌ها به او نماند او چیز دیگرست
  4. 4 هر کس که دید چهره او نشد خراب·او آدمی نباشد او سنگ مرمرست
  5. 5 هر مؤمنی که ز آتش او باخبر بود·در چشم صادقان ره عشق کافرست
  6. 6 ای آنک باده‌های لبش را تو منکری·در چشم من نگر که پر از می چو ساغرست
  7. 7 زد حلقه روح قدس مه من بگفت کیست·آواز داد او که کمین بنده بر درست
  8. 8 گفتا که با تو کیست بگفت او که عشق تو·گفتا کجا است عشق بگفت اندر این برست
  9. 9 ای سیمبر به من نظری کن زکات حسن·کاین چشم من پر از در و رخسار از زرست
  10. 10 گفت از شکاف در تو به من درنگر از آنک·دستیم بر در تو و دستیم بر سرست
  11. 11 گفتا که ذره ذره جهان عاشق منند·رو رو که این متاع بر ما محقرست
  12. 12 پیش آ تو شمس مفخر تبریز شاه عشق·کاین قصه پرآتش از حرف برترست

ganjoor: sh448 · public domain