Dîvân de Shams Ghazal 475 Distique 9 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۴۷۵

  1. بر این بساط خرد را اگر خرد بودی بیامدی و بگفتی که این چه کارافزاست

G475:9

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست·بدانک مست تجلی به ماه راه نماست
  2. 2 میان روز شتر بر سر مناره رود·هر آنک گوید کو کو بدانک نابیناست
  3. 3 بگرد عاشق اگر صد هزار خام بود·مرا دو چشم ببندی بگویمت که کجاست
  4. 4 بیا به پیش من آ تا به گوش تو گویم·که از دهان و لب من پری رخی گویاست
  5. 5 کسی که عاشق روی پری من باشد·نزاده است ز آدم نه مادرش حواست
  6. 6 عجب مدار از آن کس که ماه ما را دید·چو آفتاب در آتش چو چرخ بی‌سر و پاست
  7. 7 سر بریده نگر در میان خون غلطان·دمی قرار ندارد مگر سر یحیاست
  8. 8 او آفتاب و چو ماهست آن سر بی‌تن·که روز و شب متقلب در این نشیب و علاست
  9. 9 بر این بساط خرد را اگر خرد بودی·بیامدی و بگفتی که این چه کارافزاست
  10. 10 کسی که چهره دل دید اوست اهل خرد·کسی که قامت جان یافت اوست کاهل صلاست
  11. 11 در این چمن نظری کن به زعفران رویان·که روی زرد و دل درد داغ آن سیماست
  12. 12 خموش باش مگو راز اگر خرد داری·ز ما خرد مطلب تا پری ما با ماست
  13. 13 که برد مفخر تبریز شمس تبریزی·خرد ز حلقه مغزم که سخت حلقه رباست

ganjoor: sh475 · public domain