Dîvân de Shams Ghazal 51 Distique 9 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۵۱

  1. هوش برفت، گو برو، جایزه گو بشو گرو روز شده‌ست، گو بشو! بی‌شب و روز تو بیا

G51:9

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا·تا که بهارِ جان‌ها تازه کُند دل تو را
  2. 2 بوی سلام یار من لخلخه‌ی بهار من·باغ و گل و ثمار من، آرَد سوی جان، صبا
  3. 3 مستی و طُرفه مستی‌ای، هستی و طرفه هستی‌ای·مُلک و دراز دستی‌ای، نعره‌زنان که الصّلا
  4. 4 پای بکوب و دست زن، دست درآن دو شست زن·پیش دو نرگس خوشش کُشته نگر، دل مرا
  5. 5 زنده به عشق سرکشم، بینی جان چرا کشم·پهلوی یارِ خود خَوشم، یاوه چرا روم چرا؟
  6. 6 جان چو سوی وطن رود، آب به جوی من رود·تا سوی گولخن رود طبع خسیسِ ژاژخا
  7. 7 دیدن خسرو زمن شعشعه عقار من·سخت خوش است این وطن، می‌نروم از این سرا
  8. 8 جان طرب پرست ما، عقل خراب مست ما·ساغر جان به دست ما، سخت خوش است ای خدا
  9. 9 هوش برفت، گو برو، جایزه گو بشو گرو·روز شده‌ست، گو بشو! بی‌شب و روز تو بیا
  10. 10 مست رود نگار من در بر و در کنار من·هیچ مگو که یار من باکَرَمست و باوفا
  11. 11 آمد جانِ جانِ من، کوری دشمنان من·رونق گلستانِ من، زینت روضه‌ی رضا

ganjoor: sh51 · public domain