Dîvân de Shams› Ghazal 544› Distique 3 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۵۴۴
- نوحه کنی نوحه کنی مرده دل زنده شود کار کنی کار کنی جان تو این کاره شود
G544:3
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود·چه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود
- 2 چونک به لطفش نگری سنگ حجر موم شود·چونک به قهرش نگری موم تو خود خاره شود
- 3 نوحه کنی نوحه کنی مرده دل زنده شود·کار کنی کار کنی جان تو این کاره شود
- 4 عزم سفر دارد جان مینهیش بند گران·برسکلد بند تو را عاقبت آواره شود
- 5 چونک سلیمان برود دیو شهنشاه شود·چون برود صبر و خرد نفس تو اماره شود
- 6 عشق گرفتست جهان رنگ نبینی تو از او·لیک چو بر تن بزند زردی رخساره شود
- 7 شه بچهای باید کو مشتری لعل بود·نادرهای باید کو بهر تو غمخواره شود
- 8 بشنو از قل خدا هست زمین مهد شما·گر نبود طفل چرا بسته گهواره شود
- 9 چون بجهی از غضبش دامن حلمش بکشی·آتش سوزنده تو را لطف و کرم باره شود
- 10 گردش این سایه من سخره خورشید حق است·نی چو منجم که دلش سخره استاره شود
ganjoor: sh544 · public domain