Dîvân de Shams› Ghazal 570› Distique 4 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۵۷۰
- سمن با سرو میگوید که مستانه همیرقصی به گوشش سرو میگوید که یار بردبار آمد
G570:4
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد·خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد
- 2 ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد·به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد
- 3 گل از نسرین همیپرسد که چون بودی در این غربت·همیگوید خوشم زیرا خوشیها زان دیار آمد
- 4 سمن با سرو میگوید که مستانه همیرقصی·به گوشش سرو میگوید که یار بردبار آمد
- 5 بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد·که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد
- 6 همیزد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی·بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد
- 7 صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق·که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد
- 8 ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو·به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد
- 9 ببین کان لکلک گویا برآمد بر سر منبر·که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد
ganjoor: sh570 · public domain