Dîvân de Shams› Ghazal 589› Distique 7 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۵۸۹
- چو حلواهای بیآتش رسید از دیگ چوبین خوش سر هر شاخ پرحلوا به سان کفچلیز آمد
G589:7
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 شکایتها همیکردی که بهمن برگ ریز آمد·کنون برخیز و گلشن بین که بهمن بر گریز آمد
- 2 ز رعد آسمان بشنو تو آواز دهل یعنی·عروسی دارد این عالم که بستان پرجهیز آمد
- 3 بیا و بزم سلطان بین ز جرعه خاک خندان بین·که یاغی رفت و از نصرت نسیم مشک بیز آمد
- 4 بیا ای پاک مغز من ببو گلزار نغز من·به رغم هر خری کاهل که مشک او کمیز آمد
- 5 زمین بشکافت و بیرون شد از آن رو خنجرش خواندم·به یک دم از عدم لشکر به اقلیم حجیز آمد
- 6 سپاه گلشن و ریحان بحمدالله مظفر شد·که تیغ و خنجر سوسن در این پیکار تیز آمد
- 7 چو حلواهای بیآتش رسید از دیگ چوبین خوش·سر هر شاخ پرحلوا به سان کفچلیز آمد
- 8 به گوش غنچه نیلوفر همیگوید که یا عبهر·باستیز عدو می خور که هنگام ستیز آمد
- 9 مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن·مکن با او تو همراهی که او بس سست و حیز آمد
- 10 خمش باش و بجو عصمت سفر کن جانب حضرت·که نبود خواب را لذت چو بانگ خیز خیز آمد
ganjoor: sh589 · public domain