Dîvân de Shams› Ghazal 679› Distique 3 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۶۷۹
- در انگشت پری مُهر سلیمان چو دید آن جان و دل در چاکری شد
G679:3
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 چو دیوم عاشق آن یک پری شد·ز دیو خویشتن یک سر بری شد
- 2 چو ناگاهان بدیدش همچو برقی·برون پرید عقلش را سری شد
- 3 در انگشت پری مُهر سلیمان·چو دید آن جان و دل در چاکری شد
- 4 چو سر چاکری عشق دریافت·فراز هفت چرخ مهتری شد
- 5 چو لب تر کرد او از جام عشقش·بدان خشکی لب او از تری شد
- 6 چو شد او مشتری عشق جنی·کمینه بندگانش مشتری شد
- 7 چو گاوی بود بیجان و زبان دیو·بداد جان و عشقش سامری شد
- 8 همه جور و جفا و محنت عشق·بر او شیرین چو مهر مادری شد
- 9 مگر درد فراق و جور هجران·که تاب آن نبودش زان بری شد
- 10 ز دست هجر او تا پیش مخدوم·که شمسالدین است بهر داوری شد
- 11 چو دیو آمد به پیشش خاک بوسید·از آتش با ملایک همپری شد
- 12 از آن مستی به تبریز است گردان·که از جانش هوای کافری شد
ganjoor: sh679 · public domain